آروشا و سال 1395
سال جدید رو به خواست و لطف خدا برعکس سال گذشته که در همون ابتدا درگیر مریضی دختر گلم شدیم، خیلی خوب شروع کردیم. هفته اول سال جدید به دید و بازدید اقوام گذشت و هفته دوم رو هم به لطف مامان و بابای گلم به ویلاشون دعوت شدیم و با رفتن به شمال و دیدن مناظر و جنگل های زیبای شمال سپری کردیم.
بدون اغراق بینهایت به ما و صد البته به دختر عزیزم در کنار دختر خاله و پسر خاله و دختر دایی گلش خوش گذشت. آروشا توی این چند روزی که اونجا بودیم از صبح بیدار میشد و شلوار و سویشرتش رو می پوشید و میرفت بیرون و برای خودش بازی میکرد. برای اینکه پاهای بچه ها و البته خودمون گلی نشه، همون روز اول به بازار محلی اونجا رفتیم و چند جفت چکمه پلاستیکی دوست داشتنی خریدیم. آروشا خیلی راحت خودش اونها رو می پوشید و در میاورد و کلاً با ما اصلاً کاری نداشت. 
امیدوارم دوستان گلم هم در کنار همسر و خانواده و بچه های گلشون سال خوبی رو شروع کرده باشن. بهترینها رو براتون آرزو میکنم و امیدوارم روزهای خوب و خوشی رو پیش رو داشته باشین.



آروشا و سال 1395
